اشاره؛
حجاب، امروز دیگر تنها یک حکم فقهی نیست؛بلکه به گرهگاهی پیچیده میان فرهنگ، سیاست و سرمایه اجتماعی بدل شده است. پرسش اصلی این است: چرا آنچه فلسفهاش «آرامش» و «کرامت» آرامش روانی و صیانت از زیست اجتماعی بوده، در میدان اجرا و حکمرانی فرهنگی، گاه به ابزاری برای تقابل، لجاجت یا فرسایش سرمایه اجتماعی تبدیل شده است؟
برای پاسخ به این پرسش بنیادین و بررسی بایستههای حکمرانی در حوزه عفاف، با حجتالاسلام حامد اهتمام کارشناس حجاب و علوم ارتباطات اجتماعی به گفتوگو نشستیم. امید است این واکاوی، گامی در مسیر تبیینِ عالمانه و واقعبینانه این فریضه باشد.این مصاحبه تقدیم نگاه شما میشود.
عناوین اصلی این گفتوگو:
* پاسداشتِ عفاف؛ چرا باید در روشهای انتقالِ ارزشها بازنگری کرد؟
*ضرورتِ «بازتولید معنایی» برای جوان امروز
*اضلاع چهارگانه چالش حجاب؛ فراتر از تحلیلهای تکعلتی
*دوگانهی «رسانهی دینی» و «دینِ رسانهای»
*زنِ تراز؛ فراتر از یک ظاهرِ ساده
*پایانِ «قصورِ سیستمی»؛ چرا در سیاستگذاریِ حجاب درجا میزنیم؟
بسماللهالرحمنالرحیم؛
اینکه چرا امروزه بحث حجاب به نقطه تلاقی میان نخبگان جامعه و حتی نظام حکمرانی تبدیل شده و بر سرمایه اجتماعی تأثیر گذاشته است؟
به اعتقاد بنده، مهمترین نکته این است که ما گاهی میان «اصلِ یک ارزش یا حکم دینی» و «روش اجرای آن» تفکیک قائل نمیشویم. اصل حجاب به عنوان یک حکم دینی، موضوعی ثابت و غیرقابلتغییر است اما شیوه مواجهه با این موضوع در جامعه، متأثر از اقتضائات زمانی، نسلی و بسترهای فرهنگی متفاوت است.

برای پاسخ صحیح به این پرسش، باید میان «اصلِ حجاب» و «روشهای ترویج و اجرای آن» تفکیک قائل شویم.
اصل حجاب، که در فلسفه وجودی خود بر محورهایی نظیر کرامت انسانی، آرامش روانی و سلامت اجتماعی استوار است، حقیقتی ثابت است. اما اگر در حوزه روشهای اجرایی دچار ضعف یا خطای راهبردی شویم، نتیجه آن چیزی جز ایجاد تقابل، تحمیلهای ناخواسته و در مواردی، کاهش سرمایه اجتماعی نخواهد بود.
بنابراین، چالش اصلی این نیست که در اصلِ ارزشها تردید کنیم، بلکه مسئله اصلی «چگونگیِ عملیاتیسازی این اصل دینی» در ساحت فرهنگ و حکمرانی است.
راهبرد مؤثر برای کاهش چالشهای موجود، ایجاد توازن میان «صیانت از حکم دینی» و «بهرهگیری از ابزارهای اقناعی، تربیتی و گفتوگومحور» است؛ بهگونهای که بتوانیم جامعه را در مواجهه با این ارزش، به یک همراهیِ آگاهانه در زیستِ اجتماعی برسانیم.
ضرورتِ «بازتولید معنایی» برای جوان امروز
در پاسخ به پرسش پیرامون چرایی عدم برقراری ارتباط نسل جدید با مفاهیمی همچون «هویت زن»، «آزادی فردی» و «کرامت انسانی»با وجود اصالت و تایید این ارزشها باید گفت که نباید این گسست را صرفاً ناشی از ضعف در باورهای دینی نسل جدید دانست. تفاوت اصلی در «جهانبینی» و «تجربه زیسته» این نسل نسبت به گذشتگان است.
چارچوبهای مفهومی نسل امروز، بهشدت تحت تأثیر «حکمرانی رسانهای» قرار گرفته است؛ بهگونهای که امروزه نهاد رسانه، مرجعِ اصلی تعریف و الگوسازی برای مفاهیمی چون هویت، آزادی و کرامت شده است. از اینرو، اگر فرآیند اقناعسازی با چالش مواجه شده، ناشی از آن است که ما هنوز نتوانستهایم این مفاهیم را با ادبیات و مختصاتِ تجربه زیسته نسل امروز، بازخوانی و تفسیر کنیم.
مسئله، صرفاً انتقالِ سنتیِ این مفاهیم نیست؛ بلکه ما نیازمند توانمندی در «بازتولیدِ معنایی» هستیم تا بتوانیم این ارزشها را به زبانی قابلفهم و منطبق با زیستبومی که جوان امروز در آن تنفس میکند، ترجمه و تفسیر کنیم.
این مهم نیز جز از طریق گفتوگو، بازخوانی حکمتهای دینی و بیش از همه، ایجاد «ارتباطی مثبت و دوسویه» با نسل جدید میسر نخواهد بود؛ تا پس از برقراری این پیوند است که میتوان مفاهیم دینی را بهدرستی تبیین کرد.
اضلاع چهارگانه چالش حجاب؛ فراتر از تحلیلهای تکعلتی
تحلیل پدیدههای اجتماعی، بهویژه مقوله حجاب، نیازمند دوری از نگاههای تکعلتی و تقلیلگرایانه است. مسائل اجتماعی محصول شبکهای از علت و معلولهای پیوسته و ناپیوستهای هستند که در تعامل با یکدیگر، زیستبوم جامعه را شکل میدهند و معرفی میکند.
در باب واکاوی چالش حجاب، باید به مثلثی از عوامل تأثیرگذار توجه کرد:
نخست، بحرانهای اعتقادی و تضعیف باورهای دینی
دوم، ناکارآمدی در روشهای سیاستگذاری فرهنگی
و سوم، شکاف میان زبانِ نهادهای رسمی با «زیستبوم ذهنی» نسل امروز.
تجربه حضور و همکاری مستقیم در پروژههای دادگستری اصفهان را دارم نشان میدهد که مسئله بسیار فراتر از ظاهرِ ماجراست. ما امروز با نسلی مواجهیم که «تعریف» و «ادراک» او از مفاهیمی چون حجاب، ارزش و حتی حرمت بدن دختر، با گذشته تفاوت بنیادین پیدا کرده است. وقتی با فرد یا خانوادهای مواجه میشویم که دارای زنجیره فکری متفاوتی نسبت به این موضوع است، نمیتوان صرفاً به یک عامل بسنده کرد؛ چراکه این تفاوتِ نگاه، برآیندِ ناکارآمدی ما در برقراری ارتباط با زیستبوم ذهنی آنان و ضعف در سیاستگذاریهای کلان است.قطعا هر سه عامل اثر گذار است همچنین در این میان، یک عاملِ چهارم و حیاتی وجود دارد که متأسفانه در سیاستگذاریهای ما بسیار کمرنگ دیده شده است: «حکمرانی رسانه».
ما در حالی برای حل مسئله حجاب تلاش میکنیم که پیوستهای رسانهای ما برای این تلاشها، عملاً تهی است.
فضای مجازی و رسانه، امروزه اصلیترین زیستبوم تنفسِ جامعه است، اما ما تکلیفِ استراتژیک خود را در این حوزه مشخص نکردهایم.
دوگانهی «رسانهی دینی» و «دینِ رسانهای»
پرسش اصلی اینجاست که ما در کجا ایستادهایم؟ آیا «رسانه دینی» داریم که دین را تبلیغ کند، یا «دینِ رسانهای» داریم که منطقش را بر اساس ابزار رسانه بازتعریف میکند؟ این دو مقوله از یکدیگر کاملاً مجزا هستند و سردرگمی در این دوگانه، سبب شده است که ما در تبیینِ سادهترین مفاهیمِ ارزشی نیز ناکام بمانیم. تا زمانی که حکمرانی رسانه به عنوان رکن چهارمِ تأثیرگذار در کنار سه عامل دیگر (اعتقاد، سیاستگذاری، زبان تبیین) به رسمیت شناخته نشود و تکلیفِ استراتژیک ما در تعامل میان دین و رسانه روشن نگردد، نسخههای فرهنگی، خروجیِ مؤثری نخواهند داشت.
در پاسخ به پرسش مبنی بر آسیبهای ناشی از عبور از مرزهای عفاف و پوشش، باید گفت که مسلما یک رابطه مستقیم میانِ کاهشِ «عفت عمومی» و «تزلزلِ ارکان خانواده» وجود دارد.
در حقیقت، عفاف و پوشش، به مثابهی یک سپرِ محافظ، حریمِ امن و سلامتِ روانِ خانواده را تضمین میکنند.
یکی از آسیبهای جدیِ که فقدانِ این مرزها بر سلامت خانواده میگذارد، تغییرِ ماهویِ «الگوهای ارتباطی» است. وقتی مرزهای عفاف در جامعه فرو میریزد، مدلِ تعاملات میان افراد (بهویژه میان دختران و پسران) از الگوهای مبتنی بر وقار و حریمداری، به سمتِ مدلهای غیرمتعارف و بعضاً آسیبزا سوق پیدا میکند.خطرناکتر آنکه، این آسیبها و اشتباهات در بسترِ برخی خانوادهها به عنوان «هنجار» پذیرفته میشوند.
ما اخیرا با پدیدهای مواجهیم که در آن، کجرفتاریها ذیلِ عنوانِ فریبندهی «آزادیِ فردی» و «حق انتخاب» بازتعریف میشوند.
برای نمونه، در بررسیهای میدانی، زمانی که به خانوادهای نسبت به رفتارهای پرخطرِ فرزندشان تذکر داده میشود، با این پاسخ مواجه میشویم که:
«فرزندِ ما آزاد است و باید خودش نوعِ پوشش و روابطش را انتخاب کند.» آسیبِ ناشی از فقدانِ مرزهای عفاف و پوشش، به مراتب عمیقتر از حوزهی خانواده است و مستقیماً سلامتِ روان و بهرهوریِ نسل جوان را هدف قرار داده است. جوانی که باید پیشرانِ توسعه و موتورِ محرکِ پیشرفتِ کشور باشد، با غرق شدن در تنوعطلبیهایِ بصری و محرکهای جنسی، انرژیِ حیاتیِ خود را از مسیرِ مهارتافزایی و تحصیلِ دانش منحرف کرده و دچار بحرانِ هویت و تعلیق در آیندهنگری میشود.
اما این مسئله نباید صرفاً در دایرهی سلامتِ فردی و نسل جوان خلاصه شود؛ گسترهی اثراتِ ناشی از فروپاشیِ مرزهایِ عفاف و پوشش، میتواند «حکمرانی» و «سرمایه اجتماعی» را نیز بهشدت تحتالشعاع قرار دهد. این روند میتواند زمینهسازِ نوعی «انقلابِ فرهنگی» باشد؛ مسیری که در بستر تاریخ، جوامع و اقوام بسیاری را با انحرافاتِ ساختاری و تزلزلِ بنیادین روبهرو کرده است.

زنِ تراز؛ فراتر از یک ظاهرِ ساده
در باب الگوسازی از زنان محجبه و موفق، باید از رویکرد تقلیلگرایانه عبور کرد؛ بدین معنا که نباید صرفاً «حجاب و نوع پوشش» را به عنوان الگوی موفق برای زنان معرفی کنیم . آنچه نیاز داریم، ارائه تصویری جامع و چندبعدی از «زن ترازِ ایرانی-اسلامی» است؛ زنی که در عینِ التزامِ کامل به پوشش، صاحبِ تخصص، شخصیتِ متعالی، خلاقیت و کنشگریِ اجتماعی است.
ما گاه دچار این خطا میشویم که صرفاً نمایشِ حجاب را مساوی با معرفیِ الگویِ موفق میدانیم. در حالی که حجاب باید از یک «نشانه ظاهری» به بخشی از یک «هویتِ موفق و معنادار» تبدیل شود.
یعنی کسی که در پی دستیابی به یک الگوی زیستِ واقعی و متعالی است، باید در شخصیتِ زنِ محجبه، مؤلفههای پررنگتری همچون تخصص، خلاقیت و اثرگذاریِ اجتماعی را مشاهده کند. در این نگاه، حجاب تنها یکی از شاخصهای این هویت است و در کنارِ سایرِ ویژگیهای ممتاز، معنا پیدا میکند تا الگویی قابلِاعتنا، ملموس و الهامبخش برای نسل امروز ساخته شود.
به باور من، برای ساخت یک الگوی اثرگذار، ابتدا باید هویت موفق، پویا و معنادار زن مسلمان را تبیین کرد و سپس حجاب را در پیوست و امتداد این هویت به جامعه معرفی نمود.
متأسفانه در بسیاری از مسائل اجتماعی، شاهد عقبماندگی نخبگان حوزوی و دانشگاهی از تحولات روز هستیم؛ بهطوریکه صدای تغییر و اصلاح کمتر از سوی آنان شنیده میشود. ریشه این آسیب در آن است که سرعت تغییر نسلها، دگرگونی باورها، بازتعریف مفاهیم و تحول در زیستبوم اجتماعی، بسیار پرشتاب بوده؛ اما نخبگان حوزه و دانشگاه همگام با این تحولات بهروزرسانی نشدهاند. همین فاصلهگیری سبب شده است که گاه برخی نقدها، ناخواسته به تخطئه اصل احکام شرعی بینجامد یا حتی زمینهساز ترویج فرهنگ غربی شود؛ چرا؟
چون جامعه نخبگان حوزوی دانشگاهی کمتر با زبان نسل جدید مأنوس بوده و کمتر در اتمسفر زیستبوم نوجوانان، جوانان و خانوادههای امروز تنفس میکنند.
محصور ماندن در فضاهای صِرفاً آکادمیک و غفلت از شناخت دقیق مخاطب، مانع از ارائه تجویزهای کارآمد و اثرگذار در عرصه اجتماع شده است؛ زیرا تا زمانی که شناخت عمیقی از مخاطب شکل نگیرد، نسخههای فرهنگی نیز ثمربخش نخواهند بود.
پایانِ «قصورِ سیستمی»؛ چرا در سیاستگذاریِ حجاب درجا میزنیم؟
در باب پرسش پایانی پیرامون شناسایی نهادهای مسئول، باید گفت که ما با یک قصورِ سیستمی مواجه هستیم و نمیتوان انگشتِ اتهام را تنها به سوی یک نهادِ خاص نشانه گرفت. مسئولیت، میان تمامیِ ارکانِ حکمرانی اعم از: خانواده، مدرسه، حوزه، دانشگاه، رسانه و سایر نهادهای فرهنگی و حاکمیتی توزیع شده است؛ اگرچه میزانِ این مسئولیت بر اساسِ بودجه و شرحِ وظایف، در میانِ این نهادها متفاوت است.
با این حال، ریشهی اصلیِ این وضعیت، نه در عملکردِ منفردِ این نهادها، بلکه در «فقدانِ یک راهبردِ مشخص و واحد» در حوزه حجاب نهفته است.
اگر قرار بر معرفی نهادِ بالادستی باشد که در این میان بیشترین مسئولیتِ سیاستگذاری، تدوین قوانین، رصدِ تحولات و هدایتِ فرهنگی را بر عهده دارد، بیتردید باید از «شورای عالی انقلاب فرهنگی» نام برد.
به عنوان نمادِ حکمرانیِ فرهنگیِ کشور، این شورا متولیِ اصلیِ ترسیمِ نقشه راه و همافزاییِ میاندستگاهی است و ناکامی در دستیابی به یک الگویِ کنشگریِ منسجم در مسئله حجاب، پیش از هر چیز متوجهِ نقص در سیاستگذاریهای کلان و نبودِ نظارتِ دقیق در این جایگاهِ راهبردی است.

متأسفانه، علیرغم تلاشهای بسیاری که صورت گرفته و نباید با نگاه صفر و یکی به موضوع نگاه کرد و آنها را نادیده گرفت، هنوز شاهدِ اتفاقی مبارک و ملموس در این حوزه نیستیم. نظامِ حکمرانیِ ما شامل تمامی نهادهای پیشگفته از خانواده و مدرسه گرفته تا حوزه، دانشگاه و رسانه در این مسئله مسئول و اثرگذار است و تمامی این ارکان نیازمند اهتمام و تلاشِ جدیتری در سطوح مختلف هستند.
اگر بخواهیم شاخصی واقعی برای موفقیت ما در «پروژه حجاب» تعریف کنیم، این موفقیت زمانی محقق میشود که بتوانیم «زیستِ عفیفانه» را در بطن جامعه نهادینه کنیم؛ چرا که با تحققِ این زیست، موضوع حجاب بهصورتِ طبیعی سامان مییابد و سلامتِ روان و رفتارهای اجتماعی نیز به تبعِ آن ارتقا خواهد یافت.
از اینرو، ضروری است به جای آنکه ظواهر، میزانِ پوشش، تذکرات و برخوردهای سلبی را معیارِ موفقیت قرار دهیم، باید توجهِ راهبردی خود را بر ریشهی حجتب، یعنی تبیین و تقویتِ «زیستِ عفیفانه» متمرکز کنیم.
چگونه وضع را اصلاح کنیم؟
برای اصلاح وضعیت موجود، نیازمند یک برنامهی مشخص توسط نهادهای نام برده شده مدون و منسجم تحت عنوان «برنامه ارتقای عفاف و کرامت اجتماعی بر پایه زیست عفیفانه» هستیم؛ برنامهای مدون که فراتر از ساختارهای صوری، بایدها و نبایدهای دقیقِ ارتقای کرامت فرد، خانواده و اجتماع را مشخص کند و کل سیستم حکمرانی متعهدانه پای اجرای موضوع حجاب قرار بگیرد.
متأسفانه در حال حاضر، نیروهای انتظامی و امنیتی در صف اولِ این مواجهه قرار گرفتهاند، در حالی که نهادهای فرهنگی تنها به تلاشهای مقطعی و پراکنده بسنده میکنند.
برای درونیسازی حیا و عفاف در فرد و جامعه، باید توجه داشت که «زیست عفیفانه» ابتدا از بستر «خانواده» آغاز میشود و سپس در «مدرسه» و «جامعه» گسترش مییابد.
پرسش اساسی این است که ما چه برنامهی مشخصی برای هدایت و همراهیِ خانوادهها تدوین کردهایم؟
برای یک خانواده در مسیر تربیت عفیفانهی فرزندِ نوجوان و جوان خود، چه آموزشهای کاربردی، مهارتها و کمپهای تربیتی و هویتی فراهم ساختهایم؟
تا زمانی که این زیرساختهای آموزشی و تجربی برای خانواده شکل نگیرد، اصلاح واقعی رخ نخواهد داد.
متأسفانه در این عرصه نیز تاکنون موفق عمل نکردهایم. باور من بر این است که تشکلهای مردمی، سمنها و سازمانهای مردمنهاد (NGOها) میتوانند در این حوزه بسیار اثرگذار باشند؛ به این صورت که نیروها و تشکلهای مردمی در «صفِ اقدام و عمل» قرار گیرند و نهادهای حاکمیتی در جایگاه «ستاد»، صرفاً نقش هدایت، نظارت، رصد، پایش و ارزیابی را ایفا نمایند.
مسئلهی حجاب با تکرویِ یک نهاد حل نمیشود، بلکه نیازمند یک «زیستبوم (اکوسیستم) جامع» است؛ زیستبومی که در آن خانواده، مردم، نخبگان، نهادهای فرهنگی و ارکان حکمرانی، هر کدام نقشی مشخص، هدفمند و قابل سنجش بر عهده داشته باشند.
نکتهی پایانی اینکه در مواجهه با مسائل اجتماعی، باید از سطحِ صرفاً «برنامهریزی راهبردی» به سمت «تفکر راهبردی» حرکت کنیم.
تفکر راهبردی یعنی نگاه فعال به آینده؛ ما نباید تنها به وضعیت موجود واکنش نشان دهیم، بلکه در کنار مدیریتِ شرایط فعلی، باید از هماکنون روندهای نسلی، رسانهای و فرهنگی را پیشدستانه رصد کرده و برای آینده سناریوهای مشخص داشته باشیم. آیندهی عفاف و اخلاق در یک جامعه را نمیتوان صرفاً با ابزارهای کنترلی مدیریت کرد؛ بلکه باید از امروز «روایتِ آینده»، «هنرِ عفیفانه» و «الگوهای هویتی نسل فردا» را بازتعریف و تولید کنیم.
در نهایت، زمانی میتوانیم در پروژه حجاب و عفاف ادعای موفقیت کنیم که مقولهی عفاف و حجاب، از یک «الزام بیرونی» به یک «سرمایه فرهنگی» و یک «انتخاب آگاهانهی درونی» تبدیل شود.











نظر شما